فکر میکنم در سن و سالی هستم و یا در دوره ای از زندگی هستم که کمی دارم گرایشات ماورا ماده هم پیدا میکنم. تا حدی طبیعی است. از این حیث که شاید زیاد در ماده اندیشیده باشم. خوب اینهم عکس العمل مغزم است. سن هم که بالا میرود اغلب گرایشات ماورائی بیشتر میشود. خوبی اش این است که آدم از جبرگرایی مادی که مانند زنجیری پای انسان را می بندد رها میشود. از مارکس دورتر میشود و به سراغ هگل می آید.
بدی اش هم در این است که شاید انسان گرفتار خرافات شود. این خیلی بد است. اینرا من نمیگویم بلکه دوست کم سوادی میگفت که به شغلی خیلی عادی مشغول است و ده سال هم از من کوچکتر است. ببینید این دنیا چه عمقی دارد.
خلاصه آنکه هر مبحثی خوبی ها و بدی هایی نیز دارد. مثلا همین مبحث انرژی که پیش کشیدم. این یک مبحث علمی است و (تقریبا) کسی نمیتواند منکر شود که به لحاظ علمی مغز ما از انرژی مغناطیسی هم پیروی میکند. ولی بدی اش این است که آدم بیافتد در دام خرافات. جبرگرای خرافات شود.
میتوانم دعا کنم که خدا مرا خرافه گرا نکند. این یک گام خوب برای غلبه بر خرافه است. ولی اگر دعا کنم که خدا مرا کمک کند تا برای غلبه بر خرافات از اندیشه ام استفاده کنم ، آیا بهتر نیست؟
خوب در هر دو مورد بالا خدا هم هست. یعنی اینکه در من مذهبی شده ام. ولی توفیری ندارد. چونکه اگر یک مذهبی خرافه گرا در بیایی ، آنوقت سر در چاه جهل فرو برده ای. آنهم به اسم خدا. پس باید سعی کنم یک مذهبی اگزیستانسیالیست باشم. ( اینها را بگذارید پای مشورت با خود ) . خوب اگر بتوانم اینطور باشم خیلی خوب است.
شاید پخته ترین حالتی که بتوان بعنوان ایده آل از آن اسم برد ، حالتی باشد که انسان بتواند جبرگرایی و اصالت وجود را ، هردو توامان در خود بوجود آورد. از لحاظ نظری سالها پیش به این دست یافته ام.
"میتوانم ؛ چرا که توانستنم جزئی از جبر موجود است."
ویا اینکه
" از کجا معلوم جبر موجود در آتیه ، خواست و اراده اکنون من نباشد."
کسی نمیداند جبر موجود ما را به چه سویی خواهد برد. بنابراین مانعی در برابر خواست و آرزوی اسان نمیتوان یافت.
مطالعه از این حیث بسیار کم کرده ام.بماند.
با اینحال دست یافتن عملی به یک حالت ایده آل کار سختی است و مستلزم زمان نیز هم.
خدا به من کمک کند که بجای خرافه به اندیشه ام پناه برم.